وبلاگ من

خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
ساقی زارعی
آرشیو وبلاگ
تیر ۸٧
لینک دوستان
شعرهای من
اس.اس.تی
اس.اس.تی
اس.اس.تی
اس اس تی
پرشين وبلاگ
اخبار ایران
مای پردیس
شعرای من
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
بچه های وادقان
دنبال پنجره می گشتم!
حالاکه پاش افتادبذار بگم!بذار به همه بگم که اگه دنبال پنجره می گردن برن کجاها؟اصلآ چکار کنن تا پیداش کنن:
- بعداز مدت ها دارم دوباره میرم مسجد محل که نمازامو اونجا بخونم.فعلآ که از دانشگاه و کار فارغمو یه جورایی خونه نشین.خوب اینجا نزدیکترین نماز جماعته به من.یه وقتایی دعای conectمی خوندم بین دونماز.به یاد اون روزا یه conect زدم تو رگ روحمو دیدم همین طور گوله گوله برف و بارون شروع کرد به باریدن از این چشمای سرد .یکی یکی دست به دامن همه می شی.از آخرین فرستاده تا آخرین منجی.اما امشب دنبال یه پنجره بودم.حالا با دعا؟نیایش؟یا کتاب آسمونی؟...رسیدم به اسم یکی از پنجره ها،حس کردم لاش بازه!sendکردم:آقا جونم،امام هادی سلام.می دونید؟خیلی دوستون دارم،،deliver شد.بغضم ترکیدو اون تیکه آخرشو چندبار تو قلبم تکرار کردم(یاوجیهآ عندالله..)جواب اومد:«پجره بازه بفرمایید تو.چیزی شده؟یادی از ما کردی؟» داغون بودم.زدم: ماکه هرچی داریم از شما داریم آقاجون..نمی فهمیدم چرا امشب دلم گیر کرده پیش امام هادی و کوتاه نمیاد! داشتن اذان نماز عشاء رو میگفتن؛باید زودتر دعا روتموم می کردم.زدم:آقا دلتنگم اما شرمنده!باید سخنو کوتاه کنم.عیب از شبکه نیست،از ماست که دیربه دیر سر میزنیم.اونم بین دونماز تو مسجد...بعداز سلام به آخرین منجی،دعا تموم شد.بلند شدم واسه نماز بعدی.تموم که شد،سریع خودمو جمع و جورکردم که برم خونه.با اینکه روحانی مسجد ما حرفای قشنگ میزنه،اما حوصلۀ شنیدن حرفای هیچکسو نداشتم.تو فکر یه پنجره بودم که لاش با بود!حالا چرا بین دو نماز؟!دیدی تقصیر خودم بود.داشتم از بین خانم ها یکی یکی رد میشدم که برسم به در.باید زود میرسیدم خونه.روحانی پشت بلندگو گفت:با سلام و عرض تسلیت به مناسبت شهادت آقا امام علب النقی...هیچ یادم نبود!هیچ!تازه فهمیدم چرا امشب لای این پنجره باز بود.بگرد!به خدا لای همۀ پنجره ها بازه!نه امشب.همیشه،همه جا
